
سینما و تلویزیون > سینمای جهان - نوشته ماتیو الن- ترجمه دکتر یونس شکرخواه:
این مطلب از فرهنگ انتقادی نظریه فیلم و تلویزیون برگردانده است و به مفهوم تجربهگرایی در بستر ارتباطات، فرهنگ و رسانه پرداخته است.
تجربهگرایی (empiricism) نوعی استدلال است که در آن تمامی دانش و معرفت انسان، جز آنهایی که با روابط منطقی سر و کار دارند، بر اساس مدارک و گواههای موجود در دنیای واقعی و بیرون از ذهن انسان احراز میشود.
اين تعريف عمدتاً از مطالعات معرفتشناختي که جايگاهي انتزاعي دارند، برميخيزد. با اين حال، مانند ديگر توصيفهاي فلسفي، بحث و گفتگوهاي فراواني هم بر سر معني دقيق واژههايي چون مدرک و گواه (evidence) و يا بيروني بودن (exteality) در گرفته و نظريههاي گوناگوني را درباره تجربهگرايي به وجود آورده است.
اندرو مورتون (Anrew Morton) ميگويد همه اين نظريههاي داراي مضموني مبهم و مشترک هستند که ميتوان آن را اينگونه خلاصه کرد: همه چيز از تجربه به دست ميآيد.... تجربه دنياي پيرامون که ما آن را از طريق حواس خود دريافت و در عين حال تلاش ميکنيم تا نگذاريم عقايدمان بر آنچه که فکر ميکنيم دريافت کردهايم، تأثير بگذارد. (Morton, 1996: 233).
افراطيترين شکل تجربهگرايي را ميتوان در عقايد جان لاک ديد. او معتقد است مغز انسان در بدو تولد شبيه يک صفحه سفيد است، بدون هيچ دانش قبلي.
ديدگاه پراگماتيستيتري هم در قبال تجربهگرايي وجود دارد. بر اساس اين ديدگاه، انسان بايد همواره در مورد دانش، تجربه و عقايد خود ترديد، و به مشاهده گسترده دنياي عيني تکيه کند. با اين همه، درک تجربهگرايي با مطالعه و شناخت تاريخ آن، آسانتر ميشود.
تجربهگرايي و خردگرايي دو بينش فلسفي متضاد معرفتي در اروپا هستند که از اواخر قرن هفدهم تا اوايل قرن نوزدهم در اروپا رايج شدند.
خردگرايان (نظريه رنه دکارت) در تضاد مستقيم با تجربهگرايي، تجربه کسب شده و يا حس شده را اتکاناپذير ميدانند و عقايد خود را در شکل خرد ناب برخاسته از سوژه متفکر آگاه ارائه ميکنند.
اما تجربهگرايان (به ويژه در انگليس و ايرلند) پرسش بديهي را مطرح کردند: چطور ميتوان تحت تأثير دنياي تجربه قرار نگرفت؟
کانت در اواخر قرن 19 کم و بيش اين منازعه فيلسوفان را با ارائه مقولات معرفتشناختي حل کرد. بر اساس اين مقولهها، درک ما از جهان درکي خردگرايانه است و ناشي از تجربه نيست، ولي دنيايي که سعي ميکنيم معني آن را درک کنيم، در حقيقت تنها با تجربه شناخته ميشود؛ به عبارت ديکر، دانش و معرفت، هم به وسيله دريافت و هم به وسيلة ادراک به دست ميآيد.
شکل سنتي ديگري هم از تجربهگرايي وجود دارد که ترکيب غريبي از سادهانگاري شکاکيت و ترديدگرايي است. اين نوع تجربهگرايي که به مبناي درک غالب از مفهوم باورهاي حقيقي و دانش تبديل شده است، در مجموعه وسيعي از عملکردهاي اجتماعي به کار گرفته شد. حکومتهاي ليبرال، سوسياليستي و فاشيستي، مديريت صنعتي، مطالعات سياسي، سيستمهاي قضايي، روزنامهنگاري، علوم پزشکي و مهمتر از همه، بوروکراسيهايي که مشخصه قرن 19 بودند، همه و همه به اين نوع تجربهگرايي تکيه کردند.
انواع مضامين مرتبط با تجربهگرايي که قبلاً حکم پسزمينه را براي علوم طبيعي داشتند، به مضمون اصلي علوم انساني و اجتماعي در قرن نوزدهم تبديل شدند؛ براي مثال، نوشتن تاريخ تحول يافت و از تلاشي صرفاً ادبي به گردآوري علمي و سختکوشانة شواهد و اطلاعات از آرشيوها و منابع موثق مبدل شد و در نتيجه، ديگر تاريخنويس بايد بدون اغراض شخصي و با بيطرفي کامل، تاريخ را بنويسد.
بيشتر رشتههاي آکادميک به غير از برخي صورتهاي ادبي، براي مطالعات خود از شيوهاي استفاده ميکنند که اگرچه صد درصد تجربهگرايانه نيست و تا اندازهاي هم آن را به چالش ميخواند، در عين جنبههاي کليدي آن را نيز در خود دارد. در اين شيوه، دانش با استفاده از تحليل بيطرفانه و با مشاهدات تجربي به دست ميآيد.
از دهه پنجاه به بعد منتقداني که ديدگاههاي کم و بيش پسا ساختارگرايانه داشتند، تجربهگرايي را به طور جدي به چالش خواندند حمله آنها در ابتدا نوعي حمله سياسي بود. آنها معتقد بودند، مفاهيمي نظير بيطرفي، مشاهده غيردرگيرانه يا بيواسطه و يا مفاهيمي مثل تعميم و بيطرفي که تجربهگرايي بر اساس آنها عمل ميکند، چه به طور کلي در جامعه و چه به طور خاص در موقعيتهاي آکادميک، چيزي جز دستاويزهاي پنهان مشاهدهگر يا ناظر نيستند.
از سوي ديگر اين نکته نيز مطرح شده است که تجربهگرايي نميتواند پاسخ مناسبي به پرسشي مهم ارائه کند و آن اينکه تحت چه شرايطي نتايج متفاوت ما ولي با ارزشهاي يکسان، از يک آزمايش به دست ميآيد؟ اگر اين دو نتيجه با يکديگر در تعارض باشند، چه بايد کرد و به عبارت ديگر آيا اصلاً چنين چيزي امکانپذير هست؟
موضوع ابهام برانگيز ديگري نيز به ويژه در مطالعات گسترده رشتههايي نظير ارتباطات، فرهنگ و رسانه وجود دارد: چگونه ميتوان روشهاي تحقيقاتي و پژوهشي را که به جاي تأملات دروني (ذهن) به دنبال مشاهده تجربي جهان هستند، به درستي از برداشتهاي تجربهگرايه آنان نسبت به علم جدا کرد ؟
اگر اين مسئله روشن شود، ميتوان در راستاي خطوط کانتي، بين اين تلقي محدود از دريافت و ادراک از يک سو و صورتهاي متنگرايانه پساساختارگرايي از سوي ديگر، به يک اتفاق نظر مجدد معرفتشناختي رسيد.
MATTHEW ALLEN *
همشهری...
ما را در سایت همشهری دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان بازدید: 126 تاريخ: يکشنبه 22 فروردين 1395 ساعت: 3:45